بازگشت
30لام دوستای گلم
نمی دونین چقدر دلم واستون تنگیده بود
من واقعا معذرت می خوام که بدون خداحافظی رفتم اما چاره ای جز این نداشتم در طی سال کلا استراحت می کردم و هیچ درسی نخوندم این آخر مجبور بودم دوپینگی بخونم.
رایانم هم که درست شد خوشبختانه
البته چاره ای نداشت اگه درست نمی شد خودم 4شنبه سوری می سوزوندمش
خوب تو این مدتی که نبودم کلی اتفاق افتاد.
مثلا همین دیروز کنکور دادم در حد تیم ملی.
صبح از ساعت 5 شیپور آماده باش زدم که با بلشت و دمپایی ساکت شدم.
حالا به هر بدبختی بود رسیدیم در حوزه اولش که حالم خوب بود اما همین که دفترچه ی عمومی رو دادن حالم بد شد که به دفتر و آب قند کشید.
جالب اینجاست مراقبه می گه خوب آزمایشی هستی اگه کنکور اصلیت بود چه کار می کردی؟
منم گفتم: اینکه پرسیدن نداره سکته می کردم( نمی دونم چرا خندیدن؟؟؟!!!...)


کنکورم تموم شد دعا کنین قبول شم وگرنه سرخورده می شم و دوست ناباب پیدا می کنم و معتاد می شم و جوب آب و....... بقیه رو هم خودتون می دونین
.دیگه تمام دلایلی که از اومدن من به نت جلو گیری می کرد از بین رفت.
و بالاخره طبق قولی که داده بودم وصیت کوروش رو واستون آوردم که تو ادامه مطلب واستون می ذارم
واینکه کلی افتضاح تو مدرسه رخ داد(بهتره بگم کلی افتضاح به بار آوردیم) که کم کم واستون می گم تا شوکه نشین
(نکته ی مهم: به دلایل امنیتی از آوردن اسامی دبیران محترم خودداری شده)
خرابکاری1
یا بهتره بگم گند کاری اونم چه گندی! در حد تیم ملی!!!!
کاری کردیم که تا آخر سال خودمون رو لعنت کردیم اما چاره ای نداشتیم طبق سخنان گوهربار بجا مانده از گذشتگان "خودمون کردیم که لعنت به خودمون باد"
سر کلاسی که نمی تونم بگم کدوم کلاس پای منبر خاطرات یکی از دبیرا نشسته بودیم که رسیدیم به اینجا فرمودن: یه بار رفتم سر یه کلاسی دیدم به به بر خلاف همیشه تخته از تمیزی برق می زنه! خوشحال شدم که بچه های خوبی شدن.
دیگه تصمیم گرفتم درس رو شرو کنم و رو تخته بنویسم که دیدم.... چی دیدم؟ چه طور ممکنه؟! گچ رو تخته نمی نویسه!!!
هر چقدر تلاش کردم حتی یه نقطه هم رو تخته نیفتاد
اونجا بود که فهمیدم چرا تخته تمیزه؟!
وطبق تحقیقات به عمل اومده متوجه شدم دانش آموزان کوشا و علاقه مند به درس برای فرار از حل تمرین تخته رو با نوشابه شستن که نمی شه روش نوشت!!!!!!!"
شنیده بودیم رینگ ماشین و با نوشابه می شورن تمیز شه اما تخته!!! .......
ما هم که مثل دانش آموزان ذکر شده عاشق درس بودیم تصمیم گرفتیم....
همون روز زنگ آخر بی کار بودیم نقشه ی شوم خودمون رو اجرا کردیم.
یه نوشابه از فروشگاه مدرسه گرفتیم و باهاش تخته رو شستیم.
بعد همه ایستادیم فوت کردیم تا خشک شد.به عجب تخته ای. تخته نگو بگو باقلوا!!!
اینقدر تمیز شده بود که می خواستیم قورتش بدیم.
وقتی اطمینان حاصل شد که تخته کاملا خشکه گچ برداشتیم که امتحان کنیم..........
وااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااای....ای وااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااای نوشت
از قبل هم بهتر!!!!!!!!!!!!


مات و مبهوت همو نگاه می کردیم که زنگ خورد
حیف اون نوشابه که حروم شد. حالا بی خیال یه فکری واسش می کنیم.
(در ضمن یادم رفت بگم کلاسمون 4عدد دانش آموز تجربی داره و 7 نفر ریاضی داره و این فکر خلاقانه و افتضاح مال نابغه های ریاضی بود و نخاله های تجربی هیچ اطلاعی نداشتند)
روز 3شنبه سرخوش و خوشحال اومدیم مدرسه و قضیه ی نوشابه رو هم فراموش کرده بودیم. ساعت اول زبان داشتیم و طبق معمول دبیر محترم نیم ساعت قبل از همه اومد.
من نگون بخت مثل همیشه رفتم پای تخته تمرین حل کنم نمی دونم کی روز قبل چیزی پای تخته نوشته بود ............چشمتون روز بد نبینه تخته پاک کن رو گذاشتم رو تخته که تمیز کنم چسبید به تخته!!!!!
وای نوشابه!
بچه ها هم طبق معمول داشتن از خنده می تر کیدن اما من نمی دونستم بخندم یا گریه کنم!؟
دبیر محترم حضور غیاب می کرد خوشبختانه ندید.
- شادی:اجازه؟ می تونم برم تخته پاک کن رو بشورم تا کمتر گچ بخوریم؟
-دبیر محترم:برو ولی زود بیا نبینم بری پایین بمونی ها
حالا چه خاکی بریزم سرم؟ خوب که نشد هیچ چی افتضاح به بار اومد گند زدیم به تخته.
تا آخرین روز مدرسه تخته ساییدیم نمی دونین چه بد بختی کشیدیم؟ مشکل اینجا بود که هر چی می شستیم تمیز نمی شد
با گچ که می نوشتیم روش دیگه پاک نمی شد تخته پاک کن رو هم که می شستیم تخته گل می شد.
هر کی هم می پرسید چی شده؟ همه به اتفاق می گفتیم ما خبر نداریم خودش اینطوری شده!!!!!!
آخه یکی نیست به دبیر محترمه بگه شما که از جنبه ی ما خبر دارین چرا این خاطرات رو تعریف می کنین ما اینجوری جوگیر می شیم و..........
خلاصه که هرکی می رفت پای تخته گل بازی می کرد.
این یکی از گندایی بود که تو این مدت زدیم.
واسم نظر بدین عقده ای شدم به خدا.
تا پست بعدی بدرووووووووووووووووووووووووود عزیزانم.
ادامه مطلب